برای من بازیِ بازیگرِ شخصیت اصلیِ فیلم به نامِ تِویه، از بازیهای فراموشنشدنی و استثنایی است: صدای گیرا و تأثیرگذار، لحنی همزمان شوخ و کنایهآمیز، تلخ و شیرین، و بازیِ پرانرژی و پراحساس، یک بازیگریِ کامل را رقم زده که میتواند حتی به عنوان الگو و معیاری برای این موضوع قرار بگیرد، البته که سایر بازیها هم دست کمی ندارند.
از دید من ویولنزنِ روی بام، داستان شادیها و غمهای تمام رنجکشیدگان تاریخ است، امیدوارم اگر پیشداوریِ خاصی دربارۀ اقوام و گروههای مختلف و دستهبندیها دارید، بتوانید آن را کنار بگذارید و مثل یک تمرین، این فیلم را با این نیت و با یک همدلیِ تاریخی/انسانی تماشا کنید. و در نهایت امیدوارم این اعداد و ارقام و قصۀ عجیب و غریب، توانسته باشد شما را بیشتر به تماشای فیلم ویولنزنِ رویِ بام ترغیب کند، فیلمی که یکی از منتقدین دربارۀ آن گفت:
این اثر محبوب خواهد ماند، چرا که همانطور که تِویه به ما گفت، ما همگی ویولنزنهای رویِ بام (شیروانی) هستیم، که در تلاشیم در شرایطی پرآشوب و دنیایی غیرقابل پیشبینی، برای حفظ تعادل خود بجنگیم. بنابراین باید همیشه با خود و همسایگانمان با عشق و توجه رفتار کنیم، و مانند شهروندانِ «آناتِوکا»، این را تبدیل به «سنت» خود کنیم.
موفقیت نمایش، آن را تبدیل به گزینۀ مناسب برای ساخت یک اثر سینمایی میکند، و به این ترتیب فیلمِ ویولنزنِ روی بام در سال 1971 پدید میآید و ماندگار میشود، فیلمی که در موفقیت دست کمی از نمایش ندارد، و با فروش بیش از هشتادمیلیون دلاری، عنوان پرفروشترین فیلمِ سال را از آنِ خود میکند. باید در اینجا به این نکته اشاره کرد که فضای فیلم به نسبت به فضای تلخترِ داستانهایِ آلیخم، کمی تلطیف شده است، و میتوان آن را دارای یک نیمۀ شاد و یک نیمۀ متفاوت دانست.
از آن شب سپتامبر 1964، ویولنزن روی بام بیش از 3200 بارِ دیگر، و برای مدت حدود ده سالِ مداوم، بر روی صحنه رفت، و تمام رکوردها در این زمینه را شکست! این موفقیت عجیب و غریب، تبعاتی داشت که از آن زمان تا کنون ادامه دارد، مثلا پس از آن فقط در خودِ برادوی، نمایش پنج دورِ دیگر در سالهای 1976، 1981، 1990، 2004 و 2015 (تقریبا در تمامی دههها)، مجموعا با بیش از 1700 بار اجرا، به روی صحنه رفته است! بازسازیهای مختلف از آن در سایر تئاترهای مشهور آمریکا و سایر نقاط دنیا نیز بهطور پیوسته برقرار بوده است. نمایش همواره از گزینههای اصلی برای اجرا در مدارس یا محیطهای جمعیِ مختلف بوده، و تخمین زده میشود که فقط در آمریکا، سالانه بیش از پانصدبار به شکل آماتور به اجرا در میآید!
شولم آلیخم (Sholem Aleichem)، که معنیاش دقیقا میشود همان سلام علیکم، اسم مستعاری است که نویسندۀ داستانهایی که در نهایت «ویولنزنِ روی بام» (Fiddler on the roof) بر مبنای آنها خلق شد برای خود انتخاب کرده بود. او شخصا پوگرومها را در روستاهای دوران روسیۀ تزاری تجربه کرد و در نهایت با خانوادۀ خود عازم آمریکا شد و داستانهایی بر مبنای آنچه دیده و شنیده بود به تحریر درآورد. پس از فوت او تلاشهایی برای ساخت تئاتر و حتی فیلم بر مبنای داستانهایش انجام شد، اما در نهایت ویولنزن روی بام در 1964 و در مشهورترین تئاتر دنیا، یعنی برادویِ نیویورک به شهرت دست پیدا کرد. زمانی که اولین ایدهها برای آوردن نمایش بر روی صحنۀ برادوی شکل گرفت، بهخاطر موضوع خاصش تردیدهای بسیار زیادی دربارۀ برقراری ارتباط با مخاطبان و موفقیت آن وجود داشت، بنابراین در نهایت در سپتامبر 1964، نمایش با تردیدهای بسیار بر روی صحنه رفت، اما نتایجی غیرمنتظره و غیرقابل باور به دنبال آورد...
داستان در یک جامعۀ سنتیمذهبیِ یهودی در روستایی در روسیۀ تزاری در اوایل قرن بیستم میگذرد. دو جنبۀ عمدۀ فیلم، اول چالشهاییست که نسل قدیمی برای حفظ رسوم و سنتها با نسلِ جدید دارد، و دومی تلاش مردم برای حفظ شادی و سرزندگی و ادامۀ تلاش، علیرغم شرایط ظاهرا مصیبتبارِ بیرونی. بنابراین فضای این فیلم بههیچوجه بیتناسب با شرایط فعلی نیست، و حتی شاید بتواند در این اوضاع کمی حالتان را هم بهتر کند، مخصوصا نیمۀ اول فیلم که سرشار از لحظات خندهدار است. جالبترین وجه این فیلم برای ایرانیها، تشابهات بسیار عمیق سنتهای قدیمیِ این جامعه و خود ما و چالشهاییست که پیش میآورد، مثلا این که ازدواج باید حتما از طریق یک واسطه صورت میگرفت!
برای من بازیِ بازیگرِ شخصیت اصلیِ فیلم به نامِ تِویه، از بازیهای فراموشنشدنی و استثنایی است: صدای گیرا و تأثیرگذار، لحنی همزمان شوخ و کنایهآمیز، تلخ و شیرین، و بازیِ پرانرژی و پراحساس، یک بازیگریِ کامل را رقم زده که میتواند حتی به عنوان الگو و معیاری برای این موضوع قرار بگیرد، البته که سایر بازیها هم دست کمی ندارند.
از دید من ویولنزنِ روی بام، داستان شادیها و غمهای تمام رنجکشیدگان تاریخ است، امیدوارم اگر پیشداوریِ خاصی دربارۀ اقوام و گروههای مختلف و دستهبندیها دارید، بتوانید آن را کنار بگذارید و مثل یک تمرین، این فیلم را با این نیت و با یک همدلیِ تاریخی/انسانی تماشا کنید. و در نهایت امیدوارم این اعداد و ارقام و قصۀ عجیب و غریب، توانسته باشد شما را بیشتر به تماشای فیلم ویولنزنِ رویِ بام ترغیب کند، فیلمی که یکی از منتقدین دربارۀ آن گفت:
این اثر محبوب خواهد ماند، چرا که همانطور که تِویه به ما گفت، ما همگی ویولنزنهای رویِ بام (شیروانی) هستیم، که در تلاشیم در شرایطی پرآشوب و دنیایی غیرقابل پیشبینی، برای حفظ تعادل خود بجنگیم. بنابراین باید همیشه با خود و همسایگانمان با عشق و توجه رفتار کنیم، و مانند شهروندانِ «آناتِوکا»، این را تبدیل به «سنت» خود کنیم.
موفقیت نمایش، آن را تبدیل به گزینۀ مناسب برای ساخت یک اثر سینمایی میکند، و به این ترتیب فیلمِ ویولنزنِ روی بام در سال 1971 پدید میآید و ماندگار میشود، فیلمی که در موفقیت دست کمی از نمایش ندارد، و با فروش بیش از هشتادمیلیون دلاری، عنوان پرفروشترین فیلمِ سال را از آنِ خود میکند. باید در اینجا به این نکته اشاره کرد که فضای فیلم به نسبت به فضای تلخترِ داستانهایِ آلیخم، کمی تلطیف شده است، و میتوان آن را دارای یک نیمۀ شاد و یک نیمۀ متفاوت دانست.
از آن شب سپتامبر 1964، ویولنزن روی بام بیش از 3200 بارِ دیگر، و برای مدت حدود ده سالِ مداوم، بر روی صحنه رفت، و تمام رکوردها در این زمینه را شکست! این موفقیت عجیب و غریب، تبعاتی داشت که از آن زمان تا کنون ادامه دارد، مثلا پس از آن فقط در خودِ برادوی، نمایش پنج دورِ دیگر در سالهای 1976، 1981، 1990، 2004 و 2015 (تقریبا در تمامی دههها)، مجموعا با بیش از 1700 بار اجرا، به روی صحنه رفته است! بازسازیهای مختلف از آن در سایر تئاترهای مشهور آمریکا و سایر نقاط دنیا نیز بهطور پیوسته برقرار بوده است. نمایش همواره از گزینههای اصلی برای اجرا در مدارس یا محیطهای جمعیِ مختلف بوده، و تخمین زده میشود که فقط در آمریکا، سالانه بیش از پانصدبار به شکل آماتور به اجرا در میآید!
شولم آلیخم (Sholem Aleichem)، که معنیاش دقیقا میشود همان سلام علیکم، اسم مستعاری است که نویسندۀ داستانهایی که در نهایت «ویولنزنِ روی بام» (Fiddler on the roof) بر مبنای آنها خلق شد برای خود انتخاب کرده بود. او شخصا پوگرومها را در روستاهای دوران روسیۀ تزاری تجربه کرد و در نهایت با خانوادۀ خود عازم آمریکا شد و داستانهایی بر مبنای آنچه دیده و شنیده بود به تحریر درآورد. پس از فوت او تلاشهایی برای ساخت تئاتر و حتی فیلم بر مبنای داستانهایش انجام شد، اما در نهایت ویولنزن روی بام در 1964 و در مشهورترین تئاتر دنیا، یعنی برادویِ نیویورک به شهرت دست پیدا کرد. زمانی که اولین ایدهها برای آوردن نمایش بر روی صحنۀ برادوی شکل گرفت، بهخاطر موضوع خاصش تردیدهای بسیار زیادی دربارۀ برقراری ارتباط با مخاطبان و موفقیت آن وجود داشت، بنابراین در نهایت در سپتامبر 1964، نمایش با تردیدهای بسیار بر روی صحنه رفت، اما نتایجی غیرمنتظره و غیرقابل باور به دنبال آورد...
داستان در یک جامعۀ سنتیمذهبیِ یهودی در روستایی در روسیۀ تزاری در اوایل قرن بیستم میگذرد. دو جنبۀ عمدۀ فیلم، اول چالشهاییست که نسل قدیمی برای حفظ رسوم و سنتها با نسلِ جدید دارد، و دومی تلاش مردم برای حفظ شادی و سرزندگی و ادامۀ تلاش، علیرغم شرایط ظاهرا مصیبتبارِ بیرونی. بنابراین فضای این فیلم بههیچوجه بیتناسب با شرایط فعلی نیست، و حتی شاید بتواند در این اوضاع کمی حالتان را هم بهتر کند، مخصوصا نیمۀ اول فیلم که سرشار از لحظات خندهدار است. جالبترین وجه این فیلم برای ایرانیها، تشابهات بسیار عمیق سنتهای قدیمیِ این جامعه و خود ما و چالشهاییست که پیش میآورد، مثلا این که ازدواج باید حتما از طریق یک واسطه صورت میگرفت!